سلام ساجد

هماگ _ زمستان 86

سلام ساجد

سلام دوست خوب من . سلام دوست مهربون من .خوبی ؟

و یاد صدای تو با آن لحن همیشگی : تو خوبی ؟ من خوبم . چه خبر ؟

خیلی وقته که دلم می خواد برات بنویسم اما در مقابل شاعر خوش ذوقی مثل تو چقدر خالیه دست ما برای نوشتن

چه زود رفتی دوست من .

چه زود رفتی دختر نارنجی پوش کوههای دور و نزدیک . رفتی و سپیدی قله رو به جای نارنجی پرتقالی برگزیدی .  

شاید نمی دونستی که بعد از این  رنگ نارنجی تو میشه رنگ آتش داغی که به دل دوستات میشینه .

باورم نمیشه ساجد ، باورم نمیشه که نیستی ، که رفتی ،که فرصت با هم بودن و صعود تموم شده .

هر چند اومدم و خاکسپاری تو دوست نازنینم رو دیدم ، اما نمیتونم باور کنم که نیستی .

چه زود رفتی دوست من چه زود . چه زود (( روی خط زرد تماشا )) نشستی و رفتی .

خوشبحالت ساجد .خوشبحالت عروس سپید پوش  یال داغ دماوند .

حالا دیگه یال داغ دماوند برای ما معنی خاصی داره . آره ساجد ، داغ از دست دادن تو .

چه خوب معنی کردی که تا دماوند یعنی چی دوست من .

حالا یه محل همیشگی برای دیدار مون هست .چه جایی بهتر از قله دماوند.

می دونم که هر وقت بیام اونجا غریبه نیستم . دوست خوبی مثل تو اونجا انتظارم رو میکشه.

چه میزبانی بهتر از تو . پس.......تا دماوند دوست من . تا دماوند...

مشولی 16/03/88

دل نوشته ای از بانو

مرگ

سپیدآبی و روشن

بر بلندای انگاره های خدا

آنجا که کسی نیست جز تو و جز او و جز آسمان آبی و ابر سپید

دوستانمان را از دست داده ایم آری ! سیل های  روان چشم هامان را هیچ تسلائی سد نمیسازد . دست هیچ مهربانی و دلجویی ای نمیتواند لمس کند بر قلبهامان چه میگذرد . رفته اند . سبک و رها .  و سنگینی اندوه ندیدن و نداشتنشان را بردلهامان جا گذاشته اند .

و ساجده !

آرامترین رهایی محض ! رها ترین آرامش محض ! با تمام سکوت و وقار و سادگی اش . با دلنوشته های سخت و نگاههای آرامش ! با شوخی تلخ قیمت تخم مرغ , با کتاب کوچک و ترانه های بزرگ . و الوند همدان . و ساجده با نارنجی بودنش و سکوتی که میگفت اهل ما نیست . مثل ما نیست . و ما ندانستیم کسی که اهل ما نباشد و مثل ما نباشد بی شک ماندنی نیست . و ندیدیم که پیدا بود که نمیماند . و تمام آن علامت سوال بزرگ را با خود میبرد تا نزدیکی های سپید آبی خداوند . تا دماوند .........

دماوند .

دماوند .

دماوند .........

جنون بی حد و حصر رفتن تا حتی مرز بازنگشتن .

و ساجده .

و ما

و حمید .

و بی اویی .

نمیدانی چقدر دلم گرفته . نمیدانی چقدر این کوچکی محض آزارم میدهد . نمیدانی چقدر این بزرگی بی نهایت  , کوچکی حقیر مرا تحقیر میکند . چقدر دلم تنگ شده . برای خاکسار , برای حمید , برای پرهام , مهری و تمام آنها که کوه وصل دوستی مان گشته بود تا ابر پر باران دلم را با آنها قسمت کنم . تا بدانند که چقدر مهلت کنار هم بودنمان کم است . نمیدانم این اشکها برای ساجده است یا حمید . نمیدانم برای خودم است یا خاکسار . نمیدانم برای صعود است یا سقوط .......

اما چقدر دلم کوه میخواهد . چقدر دلم ساجده میخواهد . چقدر دلم باران میخواهد . چقدر دلم آتش و ساز و حمید و صعود میخواهد . چقدر دلم دوست میخواهد .

تا دماوند...

/ 26 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملیکا

درود استاد! روحش شاد و یادش همیشه با ما! او به کوهستان پیوست! بزرگ و با عظمت شد چون کوه! با مطلبی در مورد نابودی دماوند به روزم. خوشحالم می کنید سری بزنید. شکیبا، سر سخت و پیروز باشید!

سمیه_تاریانا

دیشب شب تجدید خاطرات بود ... اما صد افسوس که باز هم مرگ عزیزی ما رو دور هم جمع کرد [گل]... یاد باد آن روزگاران یاد باد[گل]

Roozbeh

sade begooyam yadam ke biyai narahat mishavam Homag!! doost daram baz bebinamat atash dorost konim,chay va soup kabab bekhorim.

سامی

باز کوه ،باز اوج ،باز عشق . عشق به کوه تو وجود کوهنوردا خاموش نشدنیه ،خوش بحال اون عاشقی که تو آغوش معشوقش به ابدیت بپیونده و یادش رو به کوههای پرغرور وجاودان بسپره اینطوری همیشه زنده است پس این همه بیقراری واسه چی؟

رهگذر ماندگار

سلام حمید.خوبی؟نمیخوای آپ کنی؟دلمون تنگید[چشمک]

ساجد

چه زود رفتی ای دوست کهدگر تنهای تنهام

جرفی

نوشته ها مال کی بودند بسیار تاثیر گذار چون تو جمع شما نیستم عمیقا متوجه بعضی لغات نشدم ولی یا این حال تحت تاثیر قرار گرفتم از نویسنده این متن زیبا دعوت میکنم به وبلاگم سربزنه امیدوارم این دعوتمو بپذیره یادم بده روزی اینگونه بنویسم با تشکر [لبخند] http://jorfi.blogfa.com جــــــــــــــرفـــــــــــی1

محمدرضا یاوری

سلام با مرحومه ساجد کشمیری در برنامه قله گنو حضور داشتم و به همراهی با او که در نهایت در دماوند آرام گرفت بسیار مفتخرم. روحش شاد